نویسنده : راز ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ،۱۳٩٠

برای نماز بیداریم...

حس خوبی است ...

همه کس و همه چیز را می شناسم...

انگار نماز مارا به جا

می آورد نه ما نماز را...

فداتون راز








نویسنده : راز ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩٠

خدایا شرمنده ام

هرگاه از بندگان و خلایقت شرمنده باشم

سر به زیر می افکنم تا چشمان شرمگینم در نگاهشان گره نخورد

اما آنگاه که از تو شرمسارم چه کنم که حتی اگر چشمانمم کور شوند تو باز در چشمان من قرار داری

پس من خطاکار چه کنم

از هرچه کرده ام خدایا شرمسارم

شرمسارم از  رویت

بد کرده ام می دانم

خدایا ببخش که من ممکن الخطایم و تو الرحم الراحمین

 

فداتون راز








نویسنده : راز ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ،۱۳٩٠

می گویند از این ستون تا اون ستون فرج است

آقا عمری است که تمام ستون ها را گز کرده ام

پس چرا نمی آیی؟؟؟؟؟؟؟؟

فداتون راز








نویسنده : راز ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠

به نام تک حامی موجود....

کاش به خدا باور داشتیم

ما انسان های کم خرد...

سایه ی خورشید را باور داریم

اما سایه ی خدا را نه!!!

همین است که زندگمیان را سوزانده.....!!!!!!

فداتون راز








نویسنده : راز ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ،۱۳٩٠

غزلم تا به غزال یک الف کم دارد

و دلم یک خط صاف تا ضمانت دارد....

یا امام رضا ......

فداتون راز








نویسنده : راز ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ،۱۳٩٠

هر روز نامه ای به ما می رسانند و تجویز هایی.... اما آن قدر پر از خط خوردگی و پرانتز و پاورقی است که....

که اصل موضوع غایب است......

یا صاحب الزمان.......

 








نویسنده : راز ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳٩٠

دیدگانم همه اشک

گونه هایم شوره زار

غصه ام ورد زبان

که تو کی می آیی..؟؟؟

یا صاحب الزمان (عج)

 








نویسنده : راز ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩٠

ماهی آنقدر در آب غرق است که  آن را نمی بیند تا جایی که حتی پلک هم نمی زند......

مثل من که در محبت خدا غرق شدم و اونا رو نمی بینم چقدر من ناشکرم و خدایا چقدر تو مهربونی...

شرمنده ام.....

فداتون راز